هیچ...
هیچ قبل از وجود است ! اما جالب اینجاست که اگر هیچ وجود دارد پس چرا دور از ذهن و نا موجود است؟
بی مقدار ! اگر هیچ وجود ندارد ٬ پس چرا حتی قبل از آنکه معنی وجود را بفهمیم ٬موجود است ؟
یا اگر هیچ ٬هیچ نیست پس چرا هیچ است یعنی چرا موجود بودنش را با با هیچ نشان می دهیم !اگر هیچ است پس چرا آن را هیچ می گوییم -چرا اصلا اگر وجود ندارد ٬ ما آن را می شناسیم؟
یا اینکه اگر هیچ ٬هیچ نیست ٬یا موجود است ٬بنابر این چرا ؟هیچ نیست ٬ناموجود است ؟و آن را هیچ چیز و تهی می نامیم!
اگر هیچ وجود دارد چرا ما به آن هیچ می گوییم؟
یعنی اینکه اگر هیچ ٬هیچ نیست ٬ پس باید فاقد بعد وجود باشد وچون هیچ موجود است چرا ان را هیچ می نامیم ؟
-اگر ممکن است نامی دیگر داشته باشد!
جالب اینجاست اگر بگوییم هیچ به چیزی می گویند که هیچ باشد ودر دنیای وجود و هستی نمی توان چیزی از آن درک کردو یا آن را شرح داد باز توضیح هیچ ناقص می ماند و مضحک ٬چرا که همین که می گوییم در دنیای وجود شاید نمی توان به آن پی برد و حتما هیچ با معنی ست ٬آخر مگر می شود در دنیایی ناموجود ٬وجودی را تعریف کرد - که همان شرح هیچ باشد-وچون ما و هستی جایی که وجود نباشد را نمی توانیم درک کنیم و یا بفهمیم -بنابراین به ناچار باید بگوییم در دنیای هیچ است که می توان آن را فهمید -اما فراموش کرده ایم که همین که می گوییم دنیای هیچ ٬دنیا٬و یا هستی ٬یعنی چیزی که وجود دارد نه هیچ است !خیلی گنگ است٬ اگر ما هیچ جایی یا وجودی نداریم که با آن به هیچ پی ببریم چرا وجود دارد؟یعنی چرا در تصور هیچ ما فضایی را در ذهن تجسم می کنیم ؟چیزی که جنبه ی خارجی دارد و وهم نیست !
با اینکه هیچ هیچ است ولی در آن وجود هست...
یعنی شاید هیچ می تواند ٬هم هیچ باشد و هم چیز(وجود)؟؟؟
غیر ممکن است چون اگر هرکدام از این ابعاد وجود داشته باشد دیگری الزاما بی معنی می شود پس ما نمی توانیم چیزی که هیچ است را ادراک کنیم ٬واقعا دور از ذهن و نامفهوم است.
وچون در هستی٬در وجود :چیز هست پس هیچ کنار رفته است یعنی نمی توانیم آن را بشناسیم زیرا خود هستی هیچ نیست ٬موجود است !
اگر موجود باشی نمی توانی هیچ را تعریف کنی ولی اگر هیچ باشی می توانی وجود را ٬به وجود بیاوری٬تعریف کنی ٬تصور کنی !هیچ نمی تواند در وجود به وجود بیاید ٬نمایان شود !اما وجود در هیچ می تواند به وقوع بپیوندد.
از هیچ به وجود و چیز می رسیم !
ما هیچگاه هرگز هیچ نمی شویم٬چون موجودیم.
شاید می توان گفت وجود از هیچ ودر دل هیچ حادث شده است!ولی ما اگر از هیچ به وجود آمده ایم یا در بطن هیچ موجود شده ایم پس باید هیچ چیز و وجود باشد یعنی تهی نمی تواند باشد ٬ چون مملوء
از وجود می شود -پدید آورنده ی وجود می شود...فعلا تمام