و شکلی دیگر از انسان پدید آمد ٬ و آنگاه نیاز آغاز شد...!

تولد وتکامل به تنش جان می داد ـ افکار گنگ تازه وحشیانه بودن میل را شدت می داد و سپس تخیل خالی پر می شد اندک اندک  از تصاویر احساس سوزان ارتباط و قرابت و نفس برای تداخل اعضاء به تپش افتاد...!

شرم ٬ خیره بودن را تحصیل می کرد آنگاه که چشم های مشتاق قدرت بینایی تنوع وتفاوت را نداشت "  آنگاه مهر ٬ خواستن ویکی شدن را حیات بخشید !

وزمانی دیگر عشق تعبیر یافت وهمه ی حالات و اشکال شاد وناشاد را در برگرفت و تناسل آغاز شد...

بدینسان شهوت از نگاه بی شرم  در دلی خواب آلوده برای تحلیل رفتن در هم وتحصیل لذت بزرگ سستی بیدار شد...  ناتمام!