مرگ
در وادی مرگ جز ء فراموشی ضجه ها و شکست ها چیزی حیات ندارد ـمتحرک نیست !
سکون٬ تمام حرکت وهستی پس از مرگ است !
مرگ دستی نوازشگر و مهربان است بر سر زندگی دردزای و وحشت آور ما ! مهربانی رها شده ٬ مطرود و مهیب !
چهره اش را سخت بی رحمانه شوم تصویر می کنند اما غافل از آنکه این زندگی است که با همه ی زیبایی و اشکال فریب دهنده اش ٬ خونخوار است و بی رحم !
سراسر زندگی مملو ء از امید ها وحالتهای پوچی ست که انسان را وادار به کشیدن رنج ودرد میکند ـ ناچار به ماندن و پوسیدن میکند اما مرگ دریایی از تسکین است ٬ دژی عظیم در برابر هجوم درد وشکست و ضجه و نا بسامانی {قلعه ای عظیم که طلسم دروازه اش کلام کوچک دوستی ست... الف ـبامداد }
مرگ همه می بخشد و هیچ نمی ستا ند ـ مرگ نهایت امنیت است و پناهندگی ! که آرامش جاودانه را نوید می دهد و حقیقت را که رهایی ست ...!!!
مرگ فراموشی عظیم زندگی و درد است...!!! ۰۰:۳۴بامداد٬شیراز.