نفس
نیروی حیات سمج تراست وقوی تر!
ناتوان ـ بدبین و مشکوک نگاه می کنم به هستی به زندگی ـقاب خالی بودنم را تاریک مسدود و مغلوب می بینم در امتداد نفس.
و در لوح مخدوش وزخم خورده ی گذشته ی خود جز شکست و پریشانی چیزی نمی یابم تا بدان فردایی را مجسم کنم ـشاد یا ناشاد!
از نفس کشیدن خسته شده ام...تنفس اجباری.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 20:33 توسط
|