نیروی حیات سمج تراست وقوی تر!

ناتوان ـ بدبین و مشکوک نگاه می کنم به هستی به زندگی ـقاب خالی بودنم را تاریک مسدود و مغلوب می بینم در امتداد نفس.

و در لوح مخدوش وزخم خورده ی گذشته ی خود جز شکست و پریشانی چیزی نمی یابم تا بدان فردایی  را مجسم کنم ـشاد یا ناشاد!

از نفس کشیدن خسته شده ام...تنفس اجباری.